اطلاعات قرانی


عروس قرآن : سوره الرحمن
بزرگترین سوره : سوره بقره
بزرگترین آیه : بقره / 282
کلمه وسط قرآن : ولیتلطف /کهف / 19
بزرگترین کلمه قرآن : فاسقیناکموه/ حجر / 22
اولین سوره که نازل شد : علق
تعداد سوره های قرآن :  114
تعداد حزب قرآن : 120
تعداد حروف قرآن : 323671
تعداد بسمله قرآن : 114
سجده های مستحب قرآن : 11 آیه
سوره ای که حرف  فا در آن نیست : سوره حمد
سوره ای که در تمام آیاتش کلمه  الله  است : مجادله
امیدبخش ترین آیه : قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله
قلب قرآن : سوره یس
کوچکترین سوره : سوره کوثر
کوچکترین آیه : طه
حرف وسط قرآن : تا
کوچکترین کلمه قرآن :با بسمله
آخرین سوره که نازل شد : نصر
تعداد جز قرآن : 30 جز
تعداد کلمات قرآن :    77437
تعداد آیات قرآن :  6236
تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره
مهمترین آیه قرآن : آیه الکرسی
سوره ای که حرف  میم  در آن نیست : کوثر (به غیر از بسمله)
عدالت آمیزترین آیه : ان الله یامر بالعدل و الاحسان
ترس آورترین آیه : فمن یعمل مثقال ذره شراً یره




نکات علمی آموزنده و جالب

 خون به دليل وجود آهن، سرخ است.

 بدن انسان روزي يک ليتر بزاق توليد مي‌کند.

 بدن ما ۵۰ هزار کيلومتر رشته‌ي عصبي دارد.

 دو سوم اطّلاعات مغز از بينايي است.

 سرعت نور، يک ميليون بار سريع‌تر از صوت است.

 چشم ماهي مرکّب، بزرگ‌ترين چشم نسبت به جثه است.

 به‌طور متوسّط روزي ۱۷۰۰۰ بار پلک مي‌زنيم.

 از آن جا که آب، رنگ قرمز را جذب مي‌کند، رنگ آب را سبز مايل به آبي مي‌بينيم.  چشم سالم مي‌تواند ۱۰ ميليون رنگ را ببيند.

 ارتفاع ابر تا زمين، در روز، بيش‌تر از شب است.

 مار کبري تنها ماري است که قادر است فيلي را از پا در آورد.

 آب تا زماني که حرکت دارد، منجمد نمي‌شود.

 

نکات مهم تربیتی آموزشی

نکات تربیتی و آموزشی جهت تعلیم و تربیت بهتر دانش آموزان

1-سعی کنید چشم خود را به داشته های دانش آموزان بدوزید نه به نداشته های آنان.

2-همه به محرک نیاز دارند،تشویق نوعی محرک است.

3-اگر دانش آموز درسی را خوب بفهمد،از آن درس و کلاس راضی خواهد بود.

4-انتقاد سازنده را همیشه با بیان یکی از ویژگی های مثبت دانش آموز آغاز کنید.

5-رفتار را سرزنش کنید نه شخصیت را.شما را دوست دارم،اما کار شما را دوست ندارم.

6-برای تسلط بر دانش آموزان ابتدا باید بر خودمان مسلط باشیم.

7-همه ی شاگردان را حد متوسط بدانیم وانتظار معجزه از آنها نداشته باشیم.

8-در وجود دانش آموزضعیف باید خوبیها را بجویید و آنها را تقویت کنید.

9-هرگز دانش آموزی را به کاری که نمی توانید تهدید نکنید.چرا که او طرف برنده خواهد شد.

10-فرمول تنبیه را پاک کنید و فرمول تشویق را جایگزین کنید.

11-بهداشت کلامی خود را رعایت کنید.

12-دانش آموزان آنگونه که ما می خواهیم نمی شوند،بلکه آنگونه که هستیم می شوند.

13-برای رسیدن به هدفهای خود در کلاس،مثبت فکر کنید.

14-برای اثر گذاری بر دانش آموزان،ابتدا باید به خواسته های آنها توجه کنید.

15-یاد ندهیم ازهم یاد بگیریم.حاکم شدن یک سلیقه،نه شدنی است نه مطلوب.

16-چشم دانش آموز به رفتار و گوش او به گفتار ماست.پس مواظب باشیم چه می کنیم و چه می گوییم.

17-با روش تدریس دیروز نمی شود دانش آموز امروز و فردا را آموزش داد.

18-نظم کلاس نتیجه ی تدریس خوب است و تدریس خوب نتیجه ی طرح درس خوب.

19-بهترین پادزهر معلم برای بد رفتاری دانش آموز این است که مایل باشد به دانش آموز کمک کند.

20-برای آنکه به ذهن دانش آموز راه یابید،ابتدا باید به دل او راه پیدا کنید.

21-تکالیف باید تابع توان دانش آموز باشد و مایه ی سرگرمی،نه مایه ی عذاب.

مواظب باش


با رعایت این نكات می توانید به آرامش دست یابید


1-   مشكل را نادیده بگیرید و آرام نما باشید!  نادیده گرفتن نیمه ی هشیار، آرامش و آسودگی را باز می گرداند.

2-   گاهی لباس با طرح های كودكانه بپوشید. چنین كاری یادآور روزهای شاد زندگی است.

3-   تفاوت میان فرودست و فرادست، در نگرش ها است. فرادست كار خود را مهم می داند و با خشنودی كه از این طریق فراهم می شود به آرامش دست می یابد.

4-   هنگامی كه بحث و تعارض كار را مشكل می كند، به سادگی از بحث دوری گزینید و آن را به زمانی دیگر موكول كنید  و از آرامشی كه می توانید بدان دست یابید شگفت زده شوید.

5-   یا رنگ صورتی  یا  سبز. هریك از این رنگ ها در دستیابی جان آشفته به آرامش اثری جادویی دارد.

6-   جزئیات جذاب هر لحظه را دریاب، از هر صدا و رنگ نشاط آور شادمان شو، از چنین راهی است كه آرامش فرا می رسد.

7-   در هرجا هستی و به هر جا می روی ، اندكی بر زیبایی آن مكان بیفزا، یا در زیبایی آنجا سهیم باش.

8-   تعارف و خوشامد گویی احساسی نیكو پدید می آورد؛ حالتی كه از احساس مخاطب هم بهتر است.

9-   مجال انتخاب و انجام دادن بسیار است، آن چه انجام شدنی نیست فراموش كن.

11-هر چه بیشتر گذشت داشته باشی، در انجام تمرین های آرام بخش تواناتر خواهی بود. با گذشت بیشتر، تشویش زندگی را كمتر كنید.


سخنان چـارلی چاپلیـن

آموختـه هایی تاثیـرگذار از چـارلی چاپلیـن


چارلی چاپلین می گوید آموخته ام که :
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه را نه، 
می توان رختخواب خرید ولی خواب را نه، 
می توان ساعت خرید ولی زمان را نه،
می توان مقام خرید ولی احترام را نه، 
می توان کتاب خرید ولی دانش را نه، 
می توان دارو خرید ولی سلامتی را نه، 
می توان خانه خرید ولی زندگی را نه، 
می توان قلب خرید، ولی عشق را نه ...

آموخته ام که ... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.
آموخته ام که ... مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.
آموخته ام که ... هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.
آموخته ام که ... همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.
آموخته ام که ... مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.
آموخته ام که ... گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.
آموخته ام که ... راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.
آموخته ام که ... زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هرچه به انتهایش نزدیکتر میشویم سریعتر حرکت میکند.
آموخته ام که ... پول شخصیت نمی خرد.
آموخته ام که ... تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.
آموخته ام که ... خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.
آموخته ام که ... چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.
آموخته ام که ... این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.
آموخته ام که ... وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.
آموخته ام که ... هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.



هردمبيل چگونه بر شهر هرت سلطه يافت؟!


  قصه هاي شهر هرت


شگفت انگیزترین استخرهای جهان

روزي حكيمي خردمند از ديار خردپيشگان براي جهانگردي وارد شهر هرت شد. پس مدتي اقامت در اين شهر ،وقتي شيوه جائرانه حكومت و ترس و خفقان حاكم بر مردم جامعه شهر هرت را ديد،از اين كه مردم چنين رام و مطيع، سلطه گري محض حاكمي نابخرد چون هردمبيل را تحمل مي كنند،بسيار شگفت زده شد؟ اين مطلب را از هر كس مي پرسيد، پاسخي اقناعي دريافت نمي كرد.

  يك روز به كتابخانه شهر رفت و مردي فرهيخته را در آن جا يافت. موقع را مغتنم شمرد و سوال خود را از او پرسيد. آن مرد فرهيخته او را به گوشه اي دنج فراخواند و پس از اين كه مطمئن شد كه از خبرچين هاي هردمبيل در امان است، راز موفقيت سلطه گري هردمبيل را براي او شرح داد. او راز سلطه يافتن اين حاكم خودكامه را چنين توضيح داد:

   آري،هر كس وضع ما را مي بيند يا قصه اي از قصه هاي شهر هرت را مي خواند،از خود يا ديگران مي پرسد: اين مردم چرا اين قدر بي خرد و نادان اند كه از حاكم ابلهي چون هردمبيل فرمان مي برند و سلطه ستمگرانه او را تحمل مي كنند؟

  مردم شهر ما در گذشته هاي دور مردمي بافرهنگ،متمدن و پيش رفته بودند و با عزت و آزادگي مي زيستند. راز و رمز رستگاري و رفاه مردم اين بود كه منشوري شامل ده اصل اهورايي بر فرهنگ و باورهاي مردم حاكم بود و همه مردم ،كوچك و بزرگ،زن و مرد،باسواد و بي سواد،شهري و روستايي ، همه و همه مو به مو آن را مي فهميدند،باور داشتند و به آن عمل مي كردند. در نتيجه هيچ آشفتگي،نابساماني و ظلم و زوري در جامعه نبود و هيچ كس - از جمله حاكم - نمي توانست به كسي ستم كند و حق او را بخورد.

  هردمبيل هم هر چه مي كوشيد تا بر مردم سلطه بيابد، نمي توانست. مردم به هيچ وجه زير بار هيچ زورگويي نمي رفتند و همه به حقوق حقه خود از جمله حقوق شهروندي خود آشنا بودند و مصرانه از حقوق خود دفاع مي كردند. در نتيجه همه زورگويان و خودكامگان از جمله هردمبيل راهي براي تحكيم سلطه خود بر اين جامعه نمي يافتند.

  حكيم پرسيد: مفاد اين منشور چه بود؟

   مرد فرهيخته گفت:

  در روزگاران قدیم انسان ها بسیار به هم ظلم کردند و سیاهی و تباهی به نهایت خود رسیده بود. تا این که کتیبه ای از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شد .  اين كتيبه شامل ده اصل استوار و دادگرانه بود.

                اين  ده اصل عبارت بود از :

          1-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکُشد .

          2-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر تجاوز نکند .

          3-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر دروغ نگوید .

          4-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر تهمت نزند .

          5-   هیچ انسانی ، از انسان دیگر غیبت نکند .

          6-   هیچ انسانی ، مال انسان دیگر را نخورد .

          7-   هیچ انسانی ، به انسان دیگر زور نگوید .

          8-   هیچ انسانی ، بر انسان دیگر برتری نجوید .

          9-   هیچ انسانی ، در کار انسان دیگر تجسس نکند .

          10-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد !

 

 بنابراين مردم  با ايمان به اين ده اصل و اجراي دقيق مفاد آن به رفاه و رستگاري رسيدند و چون با حاكميت اين اصول هيچ كس نمي توانست بر ديگري سلطه يابد و حقوق او را تضييع كند. در چنين وضعي نه تنها هردمبيل،كه هيچ زورگوي خودكامه اي راهي براي سلطه گري نمي يافت.

  هردمبيل براي يافتن راه چاره با مشاوران خود به شور پرداختند . آنان با كمك گرفتن از مستشاران بيگانه به اين نتيجه رسيدند كه بايد اين منشورو ده اصل رهايي بخش آن را از بين ببرند تا مردم را بتوان به زير سلطه و زورگويي آورد. از طرفي اين منشور اهورايي قدمتي چند صد ساله داشت و همه مردم مفاد آن را مي دانستند ؛ بنابراين نمي شد آن را از بين برد.

  سرانجام با راهنمايي مستشاران بيگانه به اين نتيجه رسيدند كه چون نمي توان اصول اين منشور را از بين برد،بايد متن آن را تحريف كرد.اما چگونه؟!!

  پس از آن كه سالیان سختی بر خودكامگان و همدستانشان گذشت ، روزی رئيس مستشاران ، چاره ای اندیشید .

          او گفت : اعلي حضرتا ، کلمه ای یافته ام که بسیار از آن بیزارم ؛ اما  به زودی با افزودن تنها همین یک کلمه به ده اصل ، همه چیز را به سود خودمان ، تغییر خواهيم داد.

  مستشارن پس از بررسي و رايزني به نتيجه رسيدند كه در متن هر اصل براي انسان يك صفت«مومن» بياورند. آن گاه راه زير پا نهادن همه اصول هموار مي شود؛چون حقوق هر كس را كه بخواهند پايمال كنند،فورا به او اتهام «بي ايماني»، « كفر»،«فسق» و «خائن» و...مي زنند. چون تنها راه حفظ حقوق، «ايمان»باشد ، پس كسي كه اتهام «بي ايماني» به او زده شود، همه حقوق او ،از جمله حق «نفس كشيدن» از او سلب مي شود. لذل متن ده اصل منشوربدين شرح تحريف شد:

 

         1-هیچ انسانی ، انسان  مؤمن دیگر را نکُشد .

          2-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تجاوز نکند .

          3-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر دروغ نگوید .

          4-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن دیگر تهمت نزند .

          5-   هیچ انسانی ، از انسان مؤمن دیگر غیبت نکند .

          6-   هیچ انسانی ، مال انسان مؤمن دیگر را نخورد .

          7-   هیچ انسانی ، به انسان مؤمن  دیگر زور نگوید .

          8-   هیچ انسانی ، بر انسان مؤمن دیگر برتری نجوید .

          9-   هیچ انسانی ، در کار انسان مؤمن دیگر تجسس نکند .

          10-   هیچ انسانی ، انسان دیگر را نپرستد ! مگر این که بسیار مؤمن باشد !

                بنابراين هردمبيل به همه ايادي و مزدوران خود دستور داد  و به دوستانش سفارش کرد که:

          به سوی انسان ها و شهروندان بروید و به وسوسه بپردازید و کاری کنید که هیچ کس ، هیچ کس را مؤمن نپندارد ، جز آنان که از دنیا رفته اند !

  در نتيجه اين دسيسه و ترفند وضع جامعه ما چنين شد كه اكنون مي بينيد!


  سید علیرضا شفیعی مطهر

آروغ زدن ممنوع!

قصه هاي شهر هرت

16 Mojasame[WwW.KamYab.IR] ساخت شگفت انگیز ترین مجسمه های شنی دنیا
در گذشته های دور حاکمی بیگانه به نام هردمبيل بر شهر هرت مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. او وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آن که بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری نوشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و روستا ها بخوانند.

قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد و مالیات ها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن حاکم اعلي حضرت هردمبيل بود و ارزش جان و شخصيت مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی حاکم بود، اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین ،آروغ زدن هم ممنوع اعلام شد.

حاکم گفت : ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت . مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟! وزیر گفت: نگران نباشید جناب حاکم . به بند آروغ زدن دقت نفرمودید...؟ همان سوپاپ اطمینانی است که انرژی اعتراضشان را خالی کنند و چنین شد که وزیر گفت.

مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که حاکم بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب حاکمان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمی است و نيز بی ارزش بودن جان و شخصيت ما در مقابل جان چهارپايان كشور همسایه هم از وطن پرستی حاکم است؛ اما دیگر منع آروغ زددن خیلی زور است.  تازه مگر حاکم می تواند در تمام خانه و اتاق های شهر هرت نگهبان بگمارد.

آنان که باسواد تر بودند، داد سخن دادند که خالی نمودن باد معده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در حلق خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند و گفتند: تازه مگر خود حاکم آروغ نمی زند؟!

 درباره اين دستور هردمبيل لطيفه های بسیاری ساختند؛مثلا لطيفه هايي مانند اين ها را ساخته و به صورت پيامك براي يكديگر مي فرستادند و كلي مي خنديدند:

-  هردمبيل از فرط آروغ نزدن، ترکیده است !

- حاكم برای کنترل بر معده اش چوب پنبه به حلقش فرو کرده است!

 - جاسوسان هردمبيل مثل سگ بو کشان دماغشان را به دهان مردم می چسبانند!  نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به خانه ها و اتاق هاي خواب مردم یورش می بردند و افراد آروغ زن را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند.


اما مردم همچنان به آروغ زدن در خفا و پنهاني ادامه می دادند و این صداهای بویناک معده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و آروغ مي زدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آن ور می انداختند و آروغي می زدند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند، لوبیا می خوردند و گروپ آروغ راه می انداختند.

بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. در همین احوال حاکم و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات معدی خودشان غرق کرده و همگان را آروغ زن کرده است !!!


08 Mojasame[WwW.KamYab.IR] ساخت شگفت انگیز ترین مجسمه های شنی دنیا

  سید علیرضا شفیعی مطهر

باران

می توان در قاب خیس پنجره
چک چک آواز باران را شنید
می توان دلتنگی یک ابر را
در بلور قطره ها بر شیشه دید
می توان لبریز شد از قطره ها
مهربان و بی ریا و ساده بود
می توان با واژه های تازه تر
مثل ابری شعر باران را سرود
می توان در زیر باران گام زد
لحظه های تازه ای آغاز کرد
پاک شد در چشمه های آسمان
زیر باران تا خدا پرواز کرد

شیر کاغذی